سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
علی مرد میدان
[ و روایت شده است که حضرتش روزى میان یاران خود نشسته بود . زنى زیبا بر آنان بگذشت و حاضران دیده بدو دوختند . پس فرمود : ] همانا دیدگان این نرینگان به شهوت نگران است و این نگریستن موجب هیجان . پس هر یک از شما به زنى نگرد که او را خوش آید با زن خویشش نزدیکى باید ، که او نیز زنى چون زن وى نماید . [ مردى از خوارج گفت خدا این کافر را بکشد چه نیک فقه داند . مردم براى کشتن او برخاستند ، امام فرمود : ] آرام باشید ، دشنام را دشنامى باید و یا بخشودن گناه شاید . [نهج البلاغه]
علی مرد میدان
 RSS 
خانه
ایمیل
شناسنامه
مدیریت وبلاگ
کل بازدید : 8245
بازدید امروز : 7
بازدید دیروز : 14
........... درباره خودم ...........
علی مرد میدان
احمدعلیزاده[30]

............. بایگانی.............
فضا ئل [11]
پاییز 1385 [18]

..........حضور و غیاب ..........
یــــاهـو
............. اشتراک.............
  ........... طراح قالب...........



  • شعر در مورد حضرت علی

  • نویسنده : احمدعلیزاده:: 1/9/85:: 10:52 صبح




























































































    گفت پیغامبر علی را کای علی


    شیر حقی پهلوان پردلی


    لیک بر شیری مکن هم اعتماد


    اندر آ در سایه‌ی نخل امید


    اندر آ در سایه‌ی آن عاقلی


    کش نداند برد از ره ناقلی


    ظل او اندر زمین چون کوه قاف


    روح او سیمرغ بس عالی‌طواف


    گر بگویم تا قیامت نعت او


    هیچ آن را مقطع و غایت مجو


    در بشر روپوش کردست آفتاب


    فهم کن والله اعلم بالصواب


    یا علی از جمله‌ی طاعات راه


    بر گزین تو سایه‌ی خاص اله


    هر کسی در طاعتی بگریختند


    خویشتن را مخلصی انگیختند


    تو برو در سایه‌ی عاقل گریز


    تا رهی زان دشمن پنهان‌ستیز


    از همه طاعات اینت بهترست


    سبق یابی بر هر آن سابق که هست


    چون گرفتت پیر هین تسلیم شو


    همچو موسی زیر حکم خضر رو


    صبر کن بر کار خضری بی نفاق


    تا نگوید خضر رو هذا فراق


    گرچه کشتی بشکند تو دم مزن



    گرچه طفلی را کشد تو مو مکن


    دست او را حق چو دست خویش خواند


    تا ید الله فوق ایدیهم براند


    دست حق میراندش زنده‌ش کند


    زنده چه بود جان پاینده‌ش کند

    هرکه تنها نادرا این ره برید

    هم به عون همت پیران رسید

    دست پیر از غایبان کوتاه نیست

    دست او جز قبضه الله نیست

    غایبان را چون چنین خلعت دهند

    حاضران از غایبان لا شک به‌اند

    غایبان را چون نواله می‌دهند

    پیش مهمان تا چه نعمتها نهند


    کو کسی کو پیش شه بندد کمر


    تا کسی کو هست بیرون سوی در


    چون گزیدی پیر نازک‌دل مباش


    سست و ریزیده چو آب و گل مباش


    ور بهر زخمی تو پر کینه شوی


    پس کجا بی‌صیقل آیینه شوی



     

    مولوی


    نظرات شما ()


  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ